Section 21: When Key Khosrow came to the feast with Giv
بخش ۲۱: چو با گیو کیخسرو آمد به زم
When Kai Khosrow, with Giv, arrived in Zam
Some in the world were happy, and some were gloomy
چو با گیو کیخسرو آمد به زم
جهان چند ازو شاد و چندی دژم
Giv sent messengers in every direction
A letter from the king and from Giv the brave
نوندی به هر سو برافگند گیو
یکی نامه از شاه وز گیو نیو
That the world-conquering one had come from Turan, happy
The head of the renowned lineage of Kai Qobad
که آمد ز توران جهاندار شاد
سر تخمهٔ نامور کیقباد
A messenger fortunate and a rider
Wise, insightful, and loving
فرستادهٔ بختیار و سوار
خردمند و بینادل و دوستدار
He chose from those renowned ones of Zam
And told all that he had heard, both more and less
گزین کرد ازان نامداران زم
بگفت آنچ بشنید از بیش و کم
He said to him, 'From here, go to Isfahan'
To the brave Godarz of the Kashvad clan
بدو گفت ز ایدر برو باصفهان
بر نیو گودرز کشوادگان
Tell him that Kai Khosrow has arrived in Zam
That no one has found him gloomy
بگویش که کیخسرو آمد به زم
که بادی نجست از بر او دژم
A letter to King Kavus
A swift messenger took the path
یکی نامه نزدیک کاووس شاه
فرستادهای چست بگرفت راه
The swift-footed horses, foaming at the mouth
Leaped from their places like fire
هیونان کفک افگن بادپای
بجستند برسان آتش ز جای
Giv's messenger, with a bright spirit
First came to the champion
فرستادهٔ گیو روشن روان
نخستین بیامد بر پهلوان
He spoke his message and gave the letter
The world champion placed the letter on his head
پیامش همی گفت و نامه بداد
جهان پهلوان نامه بر سر نهاد
He shed tears for Siavash
And cursed Afrasiab
ز بهر سیاووش ببارید آب
همی کرد نفرین بر افراسیاب
The messenger went to King Kavus
Wiping the sweat from the manes of the horses
فرستاده شد نزد کاووس کی
ز یال هیونان بپالود خوی
When he came to King Kavus
A shout of joy arose from the court
چو آمد به نزدیک کاووس شاه
ز شادی خروش آمد از بارگاه
The news spread throughout the world that the king's son
The world-seeking Kai Khosrow, was on his way
خبر شد به گیتی که فرزند شاه
جهانجوی کیخسرو آمد ز راه
The commander summoned the messenger
And scattered jewels upon Giv's letter
سپهبد فرستاده را پیش خواند
بران نامهٔ گیو گوهر فشاند
They adorned the world with joy
And called for musicians everywhere
جهانی به شادی بیاراستند
بهر جای رامشگران خواستند
After that, the nobles of the world from the land
All went together towards Isfahan
ازان پس ز کشور مهان جهان
برفتند یکسر سوی اصفهان
Godarz adorned the tall palace
He spread all royal brocade
بیاراست گودرز کاخ بلند
همه دیبهٔ خسروانی فگند
He placed a throne, its figure of gold
Inside it, several kinds of jewels
یکی تخت بنهاد پیکر به زر
بدو اندرون چند گونه گهر
A crown with a bracelet and earrings
A necklace full of royal jewels
یکی تاج با یاره و گوشوار
یکی طوق پر گوهر شاهوار
He adorned the place with gold and jewels
Just as it befits a king
به زر و به گوهر بیاراست گاه
چنان چون بباید سزاوار شاه
The whole city prepared the ceremony
They adorned the field and the place of sitting
سراسر همه شهر آیین ببست
بیاراست میدان و جای نشست
The noble, proud ones rose
They prepared to receive him
مهان سرافراز برخاستند
پذیره شدن را بیاراستند
They went eighty farsangs forward
They received him with their own custom
برفتند هشتاد فرسنگ پیش
پذیره شدندش به آیین خویش
When the commander's eyes fell upon the king
He saw Giv with him on the way
چو چشم سپهبد برآمد به شاه
همان گیو را دید با او به راه
When Giv appeared with the king
Those brave riders dismounted
چو آمد پدیدار با شاه گیو
پیاده شدند آن سواران نیو
Yellow tears flowed from their eyes
They remembered Siavash much with pain
فرو ریخت از دیدگان آب زرد
ز درد سیاوش بسی یاد کرد
They praised him greatly and blessed him
They said, 'O king of the earth'
ستودش فراوان و کرد آفرین
چنین گفت کای شهریار زمین
May the evil eye of your enemy be far from you
May the soul of Siavash be full of light
ز تو چشم بدخواه تو دور باد
روان سیاوش پر از نور باد
The world-ruling God is my witness
That your sight is my guide
جهاندار یزدان گوای منست
که دیدار تو رهنمای منست
If I had seen Siavash alive
I would not have laughed from my heart like this
سیاووش را زنده گر دیدمی
بدین گونه از دل نخندیدمی
All the nobles of Iran before him
Each one placed their face on the ground
بزرگان ایران همه پیش اوی
یکایک نهادند بر خاک روی
And from that place, they returned happy
The fortune of the proud ones shone
وزان جایگه شاد گشتند باز
فروزنده شد بخت گردن فراز
Giv kissed his eyes and head, and said
That you have drawn the sky out of hiding
ببوسید چشم و سر گیو گفت
که بیرون کشیدی سپهر از نهفت
You are an interpreter of dreams and a warrior
At times of need, you are a patient man of counsel
گزارندهٔ خواب و جنگی توی
گه چاره مرد درنگی توی
They came towards the champion's house
All came happy and with bright spirits
سوی خانهٔ پهلوان آمدند
همه شاد و روشن روان آمدند
They stayed for a week with wine in hand
Adorning the banquet place and the seating
ببودند یک هفته با می بدست
بیاراسته بزمگاه و نشست
On the eighth day, towards the city of King Kavus
All happy-hearted, they took the road
به هشتم سوی شهر کاووس شاه
همه شاددل برگرفتند راه
When Kai Khosrow came to the king
The world became full of scent, color, and adornment
چو کیخسرو آمد بر شهریار
جهان گشت پر بوی و رنگ و نگار
It was adorned according to the world's custom
Doors, roofs, and walls, all well-adorned
بر آیین جهانی شد آراسته
در و بام و دیوار پرخواسته
Musicians sat in every place
Rosewater, wine, musk, and saffron
نشسته به هر جای رامشگران
گلاب و می و مشک با زعفران
All the manes of the horses were full of musk and wine
Dirhams and sugar were scattered underfoot
همه یال اسپان پر از مشک و می
درم با شکر ریخته زیر پی
When King Kavus saw Khosrow's face
His tears dripped from his eyelashes onto his face
چو کاووس کی روی خسرو بدید
سرشکش ز مژگان به رخ بر چکید
He descended from his throne and went before him
He rubbed his eyes and face against his eyes
فرود آمد از تخت و شد پیش اوی
بمالید بر چشم او چشم و روی
The young world-seeker paid him homage
They returned gracefully towards the throne
جوان جهانجوی بردش نماز
گرازان سوی تخت رفتند باز
The king asked much about the Turks
And also about the throne, the leader of the Turan army
فراوان ز ترکان بپرسید شاه
هم از تخت سالار توران سپاه
He brought this answer: 'That foolish one'
Has entrusted the world to evil deeds'
چنین پاسخ آورد کان کم خرد
به بد روی گیتی همی بسپرد
He troubled me much and said much
I kept my wisdom and skill hidden
مرا چند ببسود و چندی بگفت
خرد با هنر کردم اندر نهفت
I feared his actions and deeds
I turned away from his trouble and care
بترسیدم از کار و کردار او
بپیچیدم از رنج و تیمار او
If a special cloud comes in the rain
How can the slayer of a father be a friend?
اگر ویژه ابری شود در بار
کشنده پدر چون بود دوستدار
The Mobad will not call me with pure water
To worship my father under the earth
نخواند مرا موبد از آب پاک
که بپرستم او را پدر زیر خاک
Now Giv endured hardship for a while
He searched for me in Turan and tested suffering
کنون گیو چندی به سختی ببود
به توران مرا جست و رنج آزمود
If there were no other suffering than this
That he came with me from the land of Turan
اگر نیز رنجی نبودی جزین
که با من بیامد ز توران زمین
Two proud champions with an army
Came after us like fire on the road
سرافراز دو پهلوان با سپاه
پس ما بیامد چو آتش به راه
I saw from Giv what a drunken elephant
A worshipper of idols in Hindustan would not see
من آن دیدم از گیو کز پیل مست
نبیند به هندوستان بت پرست
I did not think that ever a crocodile
Would come out of the sea in such a way to fight
گمانی نبردم که هرگز نهنگ
ز دریا بران سان برآید به جنگ
After that, when Piran came like a lion
With his waist girded and a swift horse beneath him
ازان پس که پیران بیامد چو شیر
میان بسته و بادپایی به زیر
He entered the water like a crocodile
As if he would burn the earth in battle
به آب اندر آمد بسان نهنگ
که گفتی زمین را بسوزد به جنگ
He threw a lasso over his mane
The champion's head came into the snare
بینداخت بر یال او بر کمند
سر پهلوان اندر آمد به بند
I went in entreaty, O king
Otherwise, he would have cut off his head from his body
بخواهشگری رفتم ای شهریار
وگرنه بکندی سرش را ز بار
Know that he was wounded by the pain of his father
His tongue was tied from speaking ill of us
بدان کاو ز درد پدر خسته بود
ز بد گفتن ما زبان بسته بود
Thus, until the bank of the Jihun River in battle
He did not rest with the mace of a cow's color
چنین تا لب رود جیحون به جنگ
نیاسود با گُرزهٔ گاورنگ
Finally, he crossed the Jihun in anger
He did not cast his eyes on water or ships
سرانجام بگذاشت جیحون به خشم
بآب و بکشتی نیفگند چشم
One who was a champion like him
May he be forever happy and bright-spirited
کسی را که چون او بود پهلوان
بود جاودان شاد و روشن روان
There was a Kashvad palace in Estakhr
That the free men took pride in it
یکی کاخ کشواد بد در صطخر
که آزادگان را بدو بود فخر
When they rose from the throne of Kavus
They prepared to go to the new palace
چو از تخت کاووس برخاستند
به ایوان نو رفتن آراستند
Godarz went with the king
When he came to that golden-decorated garden
همی رفت گودرز با شهریار
چو آمد بدان گلشن زرنگار
They seated him on his golden throne
They said many blessings upon him
بر اورنگ زرینش بنشاندند
برو بر بسی آفرین خواندند
The warriors of Iran tied their belts
Except Tus Nozar, who turned his head away
ببستند گردان ایران کمر
بجز طوس نوذر که پیچید سر
For he was with the drums and golden shoes
He also held the Kiani banner
که او بود با کوس و زرینه کفش
هم او داشتی کاویانی درفش
Godarz became sharp-minded from that action
He sent a fine message to him
ازان کار گودرز شد تیز مغز
برِ او پیامی فرستاد نغز
The proud messenger, Giv the brave
Who had the grasp of heroes and the arm of a lion
پیمبر سرافراز گیو دلیر
که چنگ یلان داشت و بازوی شیر
He said to him, 'Tell Tus Nozar'
That do not seek excuses in a time of joy
بدو گفت با طوس نوذر بگوی
که هنگام شادی بهانه مجوی
The nobles and warriors of the land of Iran
All blessed the king
بزرگان و گردان ایران زمین
همه شاه را خواندند آفرین
Why do you rebel against the command of the demon?
Do you not see the glory of the world's lord?
چرا سر کشی تو به فرمان دیو
نبینی همی فر گیهان خدیو
If you turn away from the king's command
I will have vengeance and a battlefield with you
اگر تو بپیچی ز فرمان شاه
مرا با تو کین خیزد و رزمگاه
Giv's messenger is my message
By the permission of the renowned assembly
فرستاده گیوست پیغام من
به دستوری نامدار انجمن
Giv turned his back from his father
His heart full of harsh words
ز پیش پدر گیو بنمود پشت
دلش پر ز گفتارهای درشت
He came to Tus, the commander, and said
That this thought of yours is paired with a demon
بیامد به طوس سپهبد بگفت
که این رای را با تو دیوست جفت
When he heard, Tus gave this answer
That it is not good for us to make mockery
چو بشنید پاسخ چنین داد طوس
که بر ما نه خوبست کردن فسوس
In Iran, after Rostam, the elephant-bodied
I am the most proud person in the assembly
به ایران پس از رستم پیلتن
سرافرازتر کس منم ز انجمن
The grandson of Manuchehr, the brave king
Who brought the world under his sword
نبیره منوچهر شاه دلیر
که گیتی به تیغ اندر آورد زیر
I am that lion, seeking conflict in battle
I tear the heart of an elephant and the claws of a leopard
همان شیر پرخاشجویم به جنگ
بدرم دل پیل و چنگ پلنگ
You bring custom and counsel without me
You bring a new lord to the world
همی بی من آیین و رای آورید
جهان را به نو کدخدای آورید
I will not be in agreement with this matter
Do not tell me stories of Khosrow
نباشم بدین کار همداستان
ز خسرو مزن پیش من داستان
The world-ruler who is from the seed of Afrasiab
If we seat him, fortune will fall asleep
جهاندار کز تخم افراسیاب
نشانیم بخت اندر آید به خواب
We do not want a king from the lineage of Pashang
A weasel is not good with a leopard
نخواهیم شاه از نژاد پشنگ
فسیله نه نیکو بود با پلنگ
You have endured these sufferings in vain
For Khosrow is young and hasty
تو این رنجها را که بردی برست
که خسرو جوانست و کندآورست
One who is the king of the earth
Needs skill, essence, glory, and religion
کسی کاو بود شهریار زمین
هنر باید و گوهر و فر و دین
Fariburz, the son of King Kavus
Is more worthy of the throne and crown
فریبرز کاووس فرزند شاه
سزاوارتر کس به تخت و کلاه
He has no lineage from the enemy on any side
He has both glory and height, and name and justice
بهرسو ز دشمن ندارد نژاد
همش فر و برزست و هم نام و داد
Giv rose, gloomy, from before him
For his knowledge and faith seemed raw to him
دژم گیو برخاست از پیش او
که خام آمدش دانش و کیش او
He came to Godarz of the Kashvad clan and said
That glory and wisdom are not paired with Tus
بیامد به گودرز کشواد گفت
که فر و خرد نیست با طوس جفت
It is as if his two eyes do not see
He chooses Fariburz
دو چشمش تو گویی نبیند همی
فریبرز را برگزیند همی
Godarz became angry and said, 'Among the nobles'
Tus is the least needed in the world
برآشفت گودرز و گفت از مهان
همی طوس کم باید اندر جهان
He had seventy-eight grandsons
He beat the drum and passed from the palace to the field
نبیره پسر داشت هفتاد و هشت
بزد کوس ز ایوان به میدان گذشت
Twelve thousand war riders
Went out, riders with armor and shields
سواران جنگی ده و دو هزار
برون رفت برگستوانور سوار
And from that side came Tus, the commander
They tied the drum on the elephant's hump
وزان رو بیامد سپهدار طوس
ببستند بر کوههٔ پیل کوس
The warriors of Iran tied their belts
Before the army, the Kavian star
ببستند گردان ایران میان
به پیش سپاه اختر کاویان
When he saw Godarz and so many troops
That the face of the sun and moon darkened from them
چو گودرز را دید و چندان سپاه
کز او تیره شد روی خورشید و ماه
A throne on the hump of a battle elephant
Shining with turquoise, like indigo
یکی تخت بر کوههٔ ژنده پیل
ز پیروزه تابان به کردار نیل
Kai Khosrow, the world-seeker, crowned
Sat on that throne, his belt fastened
جهانجوی کیخسرو تاجور
نشسته بران تخت و بسته کمر
Around him, two hundred battle elephants
You would say there was no other place in the world
به گرد اندرش ژندهپیلان دویست
تو گفتی به گیتی جز آن جای نیست
Khosrow shone from that throne like the moon
With a shining ruby on his crown
همی تافت زان تخت خسرو چو ماه
ز یاقوت رخشنده بر سر کلاه
Tus's heart became sad, and he thought
That if I wage battle today
غمی شد دل طوس و اندیشه کرد
که امروز اگر من بسازم نبرد
Many will be killed from both armies
This place of vengeance will not rise from Iran
بسی کشته آید ز هر دو سپاه
ز ایران نه برخیزد این کینهگاه
It will be nothing but the desire of Afrasiab
The head of the Turks' fortune will rise from sleep
نباشد جز از کام افراسیاب
سر بخت ترکان برآید ز خواب
The throne of the Shahanshah will reach them
Our glorious days will come to an end
بدیشان رسد تخت شاهنشهی
سرآید به ما روزگار مهی
A wise man and seeker of the way
Sent to King Kavus
خردمند مردی و جوینده راه
فرستاد نزدیک کاووس شاه
That if one of us on this battlefield
Puts an arrow on the bow
که از ما یکی گر برین دشت جنگ
نهد بر کمان پر تیر خدنگ
A vengeance will arise that Afrasiab
Will see it in his sleep tonight
یکی کینه خیزد که افراسیاب
هم امشب همی آن ببیند به خواب
When the king heard this kind of speech
He ordered them to return on their way
چو بشنید زینگونه گفتار شاه
بفرمود تا بازگردد به راه
To Tus and Godarz of the Kashvad clan
The chosen, proud free men
بر طوس و گودرز کشوادگان
گزیده سرافراز آزادگان
That they come to the court without an assembly
As it should be near me
که بر درگه آیند بیانجمن
چنان چون بباید به نزدیک من
Tus and Godarz went to the king
They opened their tongues before the court
بشد طوس و گودرز نزدیک شاه
زبان برگشادند بر پیش گاه
The king said to him, 'O wise old man'
Do not put sharp poison in a cup of milk'
بدو گفت شاه ای خردمند پیر
منه زهر برنده بر جام شیر
Put down the sword and open your iron belt
It is not right that profit from this should have harm
بنه تیغ و بگشای ز آهن میان
نباید کزین سود دارد زیان
Thus said Tus, the commander, to the king
That if the king is tired of the throne and seat
چنین گفت طوس سپهبد به شاه
که گر شاه سیر آید از تخت و گاه
The world should remain to the son
Greatness, diadem, and the throne of the nobles
به فرزند باید که ماند جهان
بزرگی و دیهیم و تخت مهان
When there is a son, the grandson is a crown
Why should he wear it and sit on the throne?
چو فرزند باشد نبیره کلاه
چرا برنهد برنشیند به گاه
Godarz said to him, 'O unwise one'
You are not counted as wise among men
بدو گفت گودرز کای کم خرد
ترا بخرد از مردمان نشمرد
There was no one in the world like Siavash
He was not as generous, free, and silent
به گیتی کسی چون سیاوش نبود
چنو راد و آزاد و خامش نبود
Now this world-seeker is his son
It is as if he is him, in face and skin
کنون این جهانجوی فرزند اوست
همویست گویی به چهر و به پوست
If he has lineage from Tur from his mother
He will not turn away from justice, from the seed of kings
گر از تور دارد ز مادر نژاد
هم از تخم شاهی نپیچد ز داد
Who is as brave as him in Turan and Iran?
Why is your speech so raw?
به توران و ایران چنو نیو کیست
چنین خام گفتارت از بهر چیست
Your two eyes do not see his face
Such height and stature, and his kindness
دو چشمت نبیند همی چهر او
چنان برز و بالا و آن مهر او
He crossed the Jihun and did not seek a ship
By Kiani glory and correct judgment
به جیحون گذر کرد و کشتی نجست
به فر کیانی و رای درست
Like Fereydun who crossed the Arvand River
And passed and did not descend to a ship
بسان فریدون کز اروند رود
گذشت و به کشتی نیامد فرود
From his manhood and divine glory
The evil eye and hand were far from him
ز مردی و از فرهٔ ایزدی
ازو دور شد چشم و دست بدی
You are of Nozar's lineage, not a stranger
Your father was sharp, and you are foolish
تو نوذر نژادی نه بیگانهای
پدر تیز بود و تو دیوانهای
If my weapon were with me now
Your chest and mane would be stained with blood
سلیح من ار با منستی کنون
بر و یالت آغشته گشتی به خون
Tus said to him, 'O world-experienced old man'
Speak, but all pleasing
بدو گفت طوس ای جهاندیده پیر
سخن گوی لیکن همه دلپذیر
If your sword is anvil-splitting
My spear will tear the heart of Mount Qaf
اگر تیغ تو هست سندان شکاف
سنانم بدرّد دل کوه قاف
And if your mace is with stone and strength
My arrow will sew the heart of the sun
وگر گُرز تو هست با سنگ و تاب
خدنگم بدوزد دل آفتاب
And if you have lineage from Kashvad
I am Tus Nozar, great and prince
و گر تو ز کشواد داری نژاد
منم طوس نوذر مه و شاهزاد
Godarz said to him, 'Do not say so much'
For I do not see so much water in your face
بدو گفت گودرز چندین مگوی
که چندین نبینم ترا آب روی
He said to Kavus, 'O world-ruling king'
Do not turn your heart from custom and path
به کاووس گفت ای جهاندار شاه
تو دل را مگردان ز آیین و راه
Call your two worthy sons before you
They are both worthy of the throne and both young
دو فرزند پرمایه را پیش خوان
سزاوار گاهند و هر دو جوان
See which of the two is more worthy
Who has both height and divine glory
ببین تا ز هر دو سزاوار کیست
که با برز و با فرهٔ ایزدیست
Entrust the crown to him and keep your heart happy
As you see a son, O king
بدو تاج بسپار و دل شاد دار
چو فرزند بینی همی شهریار
Kavus said to him, 'This is not the opinion'
That both sons are one in my heart
بدو گفت کاووس کاین رای نیست
که فرزند هر دو به دل بر یکیست
If I choose one
The other's heart will be full of vengeance against me
یکی را چو من کرده باشم گزین
دل دیگر از من شود پر ز کین
I will do one thing so that both of them from me
Do not take vengeance in this assembly
یکی کار سازم که هر دو ز من
نگیرند کین اندرین انجمن
Now our two sons on two troops
Must go to Ardabil
دو فرزند ما را کنون بر دو خیل
بباید شدن تا در اردبیل
To the border where the Bahman fortress is
All year round, Ahriman's aggression is there
به مرزی که آنجا دژ بهمنست
همه ساله پرخاش آهرمنست
The fire worshipper is troubled by Ahriman
No one has a seat on that border
برنجست ز آهرمن آتش پرست
نباشد بران مرز کس را نشست
Whichever of them takes it by the sword
I will not withhold the royal throne from him
ازیشان یکی کان بگیرد به تیغ
ندارم ازو تخت شاهی دریغ
When Godarz and Tus heard this word
That the wise leader laid the foundation
چو بشنید گودرز و طوس این سخن
که افگند سالار هشیار بن
On this, both became in agreement
They did not tell this story to anyone
برین هر دو گشتند همداستان
ندانست ازین به کسی داستان
On this one word, they adorned their hearts
They rose from before the world-ruler
برین یک سخن دل بیاراستند
ز پیش جهاندار برخاستند
When the sun raised its head from the constellation of Leo
The sky brought the night beneath it
چو خورشید برزد سر از برج شیر
سپهر اندر آورد شب را به زیر
Fariburz and Tus Nozar, breathing heavily
Came to the king at that time
فریبرز با طوس نوذر دمان
به نزدیک شاه آمدند آن زمان
Thus said Tus, the wise, to the king
That I, with the commander, will take the elephant and drum
چنین گفت با شاه هشیار طوس
که من با سپهبد برم پیل و کوس
I will also carry the Kiani banner
I will make the ruby face of the enemy like violet
همان من کشم کاویانی درفش
رخ لعل دشمن کنم چون بنفش
Now, likewise, I from the king's court
Will set out and array the army
کنون همچنین من ز درگاه شاه
بنه برنهم برنشانم سپاه
Behind, Fariburz, the drum, and the banner
The air made violet by the hooves of the horses
پس اندر فریبرز و کوس و درفش
هوا کرده از سم اسپان بنفش
When the son has the glory and height of the Kians
The grandson will not tie his belt
چو فرزند را فر و برز کیان
بباشد نبیره نبندد میان
The king said to him, 'If you drive from the front'
Time will not turn from its custom
بدو گفت شاه ار تو رانی ز پیش
زمانه نگردد ز آیین خویش
By the will of the lord of the sun and moon
Victory and apparatus can be made
بِرای خداوند خورشید و ماه
توان ساخت پیروزی و دستگاه
If Fariburz's opinion is thus
You array the army and do not sit down
فریبرز را گر چنین است رای
تو لشکر بیارای و منشین ز پای
Tus went with the Kiani banner
Having golden shoes on his feet
بشد طوس با کاویانی درفش
به پا اندرون کرده زرینه کفش
Fariburz, son of Kavus, in the center of the army
In front, Tus, the elephant, and the army
فریبرز کاووس در قلبگاه
به پیش اندرون طوس و پیل و سپاه
When he reached near the Bahman fortress
The ground was sprouting like fire
چو نزدیک بهمن دژ اندر رسید
زمین همچو آتش همی بردمید
Tus went with a warlike army
They turned their faces quickly towards the fortress
بشد طوس با لشکری جنگجوی
به تندی سوی دژ نهادند روی
The top of the fortress's rampart was in the air
No one saw fighting in the air as permissible
سر بارهٔ دژ بد اندر هوا
ندیدند جنگ هوا کس روا
The spearheads were burning from the heat
The waist of the warrior's armor burned
سنانها ز گرمی همی برفروخت
میان زره مرد جنگی بسوخت
The world, head to toe, you would say is of fire
The air is the trap of the rebellious Ahriman
جهان سر به سر گفتی از آتش است
هوا دام آهرمن سرکش است
The man said to Commander Fariburz
When he comes to something on the battlefield
سپهبد فریبرز را گفت مرد
به چیزی چو آید به دشت نبرد
With a heavy mace, and sword, and lasso
He tries to bring harm to something
به گُرز گران و به تیغ و کمند
بکوشد که آرد به چیزی گزند
There is no way around the fortress
O king, no one has the heart for fire
به پیرامن دژ یکی راه نیست
ز آتش کسی را دل ای شاه نیست
The waist burns under the armor
The body of the bearer burns
میان زیر جوشن بسوزد همی
تن بارکش برفروزد همی
They went around it for a week
They did not see the place of its door with their eyes
بگشتند یک هفته گرد اندرش
بدیده ندیدند جای درش
They turned back from the battle in despair
The suffering of the long road did not come to an end
به نومیدی از جنگ گشتند باز
نیامد بر از رنج راه دراز
Section 21: When Key Khosrow came to the feast with Giv
Book: Shahnameh
Author: Abu'l-Qâsem Ferdowsi Tusi