Ghazal No. 329: Come, come, the rose garden has blossomed

غزل شماره ۳۲۹: بیایید بیایید که گلزار دمیده‌ست

Come, come, for the rose garden has bloomed

Come, come, for the beloved has arrived

بیایید بیایید که گلزار دمیده‌ست

بیایید بیایید که دلدار رسیده‌ست

Bring at once all soul and world

Entrust to the sun, for it has drawn its sword well

بیارید به یک بار همه جان و جهان را

به خورشید سپارید که خوش تیغ کشیده‌ست

Laugh at that ugly one who shows off

Weep for that friend who has been cut off from the friend

بر آن زشت بخندید که او ناز نماید

بر آن یار بگریید که از یار بریده‌ست

Riot the whole city when the rumor fell

That the madman has once again escaped from the chain

همه شهر بشورید چو آوازه درافتاد

که دیوانه دگربار ز زنجیر رهیده‌ست

What day is this, what day is this, such a day of resurrection?

Has the book of deeds perhaps flown from the horizons?

چه روزست و چه روزست چنین روز قیامت

مگر نامه اعمال ز آفاق پریده‌ست

Beat the drums and say nothing else

What place is there for heart and intellect when even the soul has fled?

بکوبید دهل‌ها و دگر هیچ مگویید

چه جای دل و عقلست که جان نیز رمیده‌ست